دلم میخواست الان کنار شومینه بودم یه جایی که توی یه خونه کوهستانی بود که دورش داشت برف میومد یه خونه ای که توش تلویزیون نداره اینترنت نداره گرمه و وقتی میبینی بیرون سرده ولی تو انقدر گرمه، لذت میبری مثل وقتی که زیر پتویی و زیر پتو گرمه ولی میدونی یکم که از زیر پتو بیای بیرون سردت میشه در نتیجه ته دلت یه جوری میشه انگار قنج میره و دوباره میری زیر پتو و ناخودآگاه میخندی.با هر بار اومدن صدای چرق چرق سوختن تیکه های چوب روح خسته من حالش بهتر میشه میتونستم تا ابد جلوی اون شومینه بشینم نه خبری از جواب دادن به مشتری بود نه خبری زنگ زدن دیگران به موبایل، یکم که گرم میشدم پا میشدم میرفتم یه قهوه درست میکردم و از پنجره بیرون رو نگاه میکردم بوی چوب تازه میاد از توی خونه وسایل همشون بوی نویی میدن چقدر اینجا قشنگه
برچسب:
نویسنده: ماهان سامانی
تاريخ: جمعه
7 بهمن
1401 ساعت: 20:04